تبليغاتX

لارستان وطن همیشگی من

به نام خدا

سلام. در پستی به نام «زور دسته کیه» که درباره رادیو و تلویزیون در لارستان نوشتم و بعدا هم به دلایلی حذف شد قول داده بودم درباره مطبوعات هم توضیح مختصری بدهم.

ببینید مطبوعات در کل زبان گویای مردمن و یکی از مولفه های قدرت و پیشرفت محسوب می شن. من متاسفانه سابقه دقیقی از مطبوعات لارستانی ندارم اما شنیده ام که در زمان انتشار روزنامه قدیمی حبل المتین نسخه هایی از اون در لارستان توضیع می شده. از این بگذریم و مطبوعات لارستانی در حال حاضر بررسی کنیم.

صرف نظر از نشریات کوچک و محلی که در سطح روستاها پخش می شن و یا توسط دستگاه های دولتی و یا مدارس منتشر می شن، تعداد نشریات قابل توجه و تاثیرگذار واقعا کمه. در همین چند ساله اخیر نشریاتی همچون خبر لارستان، عصر لارستان، افسانه لارستان، صحبت نو و .... به سرعت اومدن و رفتن. این از خود شهر لار. اما از اطراف فقط دهکویه و لطیفی هستند که ظاهرا تمایل بیبشتری به انتشار نشریات در اونها وجود داره. نشریه ای بود به نام آوای چرخاب لطیفی که شنیدم در یک جشنواره کشوری هم مقام آورده. موقعی که یک شماره از اون به دستم رسید، اون رو متفاوت با بقیه نشریات کوچک و محلی یافتم، البته بعد ها هم شنیدم که کارش به تعطیلی کشیده شده. درباره نشریه دهکویی نیز خواهم نوشت. البته جاهایی مثل ارد، کورده، خور .... هم به ندرت نشریاتی منتشر کردن که زیاد قابل ذکر نیست. ناگفته نماند من فقط دارم بر اساس اطلاعات شخصی خودم می نویسم، و امکان داره نشریات زیادی وجود داشته باشند که من ندونم. اگه کسی می دونه بیشتر بگه.

فعلا ما چهار نشریه اصلی فعال با نام های میلاد لارستان، عصر اوز، صحبت نو گراش و پسین دهکویه داریم.

 

میلاد لارستان:  قدیمی ترین نشریه فعال لارستان با حدود 10 سال سابقه هست. این نشریه وبلاگ یا سایتی نداره که احیانا پاسخ نوشته های من رو بده برای همین زیاد دوست ندارم درباره این نشریه بنویسم. تجربه انتقاد نشریه مرحوم! افسانه لارستان از میلاد رو هم هنوز به یاد دارم و همین مسئله من رو در تصمیم جدی تر می کنه.

 

عصر اوز: این نشریه هم سابقه حدود 8 ساله داره. معروفه که یک زمانی دچار مشکل مالی می شه و نشریاتی که چاپ کرده بوده، فروش نمی رن. چند تا از اوزی ها برای حمایت ازش هر کدوم بسته، بسته عصر اوز می خریدن! (الصدق علی الراوی، یعنی من شنیدم خودم ندیدم!) در حال حاضر ریشه دارتر و تاثیرگذار تر از بقیه است. برای خودش دفتر و دستک قابل توجهی داره. از روی بررسی چند شمارش فهمیدم که مغز متفکر و موتور اصلی حرکتش یه کسی به نام خضری هست که معلم بوده و حالا بازنشسته شده.

تیراژ این نشریه عدد عجیب و غریب 8000 تاست که حدود 500 تا از اونها در کشورهای اروپایی توضیع می شه! همونطور که می دونید بخش اعظم مردم اوز از دهه هفتاد به بعد این شهر رو ترک کردن. (البته دلیلش رو نمی دونم). به نظر می رسه برای انتشار این نشریه حداقل بیش از 40 نفر دست به دست هم می دن. و این از همه چیزهای عجیب و غریب که درباره شهر اوز و نشریش شنیدم برای شخص من تعجب برانگیزتره.

 این مثل معروف رو که همتون شنیدین: ایرانی ها یک نفر که هستن ناراضی اند، دو نفر که می شن حزب می زنن و به سه نفر که رسیدن منشعب می شن! این روحیه با هم کار کردن چیز خیلی خوبیه که خیلی از ماها نداریم. من حدس می زنم، نیروهای اوزی که می تونن حداقل 10 نشریه کوچیک رو اداره کنن تو یه نشریه بزرگ تر که برشش از ده تا نشریه بیشتره، دارن کار می کنن.

اما چیزیه که واقعا منو تعجب زده می کنه، بی سلیقگی مفرط این نشریه در طراحی و گرافیک صفحات خودشه. امیدوارم به بچه های عصر اوز برنخوره ولی واقعا برای این قسمت از کارشون اظهار تاسف می کنم. همین بی سلیقگی رو در حد خیلی کمترش می تونین در طراحی سایتشون ببینید.

تعداد قابل توجه دست اندکاران عصر اوز، حمایت قشر خیّر و مذهبی و همچنین مسئولین اوزی، حمایت اشخاص مذهبی شهر اوز و شهر لار، پشتوانه عظیمی رو برای عصر اوز درست کرده که متاسفانه نبود همین پشتوانه ها بسیاری از نشریات شهر لار رو به تعطیلی کشوند. این مسئله در جریان خبر اشتباه عصر اوز درباره استان شدن لامرد خودشو کاملا نشون داد. مسئولین عصر اوز به بهانه رحلت امام خمینی به سرعت یه ویژه نامه دادن و خبری رو که چهار تا استان کشور رو به هم ریخته بود به سرعت ساماندهی و مدیریت و تکذیب کردند.

 

پسین دهکویه: دهم هر ماه منتشر می شه. همونطور که اسمش داد می زنه مال دهکویه است. شخص اول این نشریه هم یه نفر به نام امید علی معزی هست. که اون هم ظاهرا معلمه. این نشریه حدود دو ساله که منظماً منتشر می شه.

بی تجربگی به هم ریختگی و خلا نبود یک نیروی متبحر در همه نوشته هاش موج می زنه. اکثر مطالبش خیلی خام و بدون ضابطه نوشته می شن. امیدوارم بچه های پسین دهکویه هم از من دلگیر نشن ولی ظاهرا اونا کیفیت رو فدای قیمت کردن! مثل عصر اوز چاپ و طراحیشون دچار اشکالات اساسیه. من تا حالا حتی یه عکس با کیفیت و گویا رو در شماره های مختلفش ندیدم. جوابیه ها و توضیحات درباره اشتباهات شماره قبلشون هم واقعا برای من آزار دهنده است.

نشریه با اینکه 16 صفحه A4 بیشتر نیست معمولا 4 یا 5 صفحش رو برمی دارن عینا مطالب خبرگزاری های ایرنا و ایسنا و پایگاه فارس نما درباره لارستان رو با همه شاخ و برگ های اضافیش چاپ می کنن و حسب عادت هیچ توضیح اضافی یا انتقاد و پیشنهادی هم اضافه نمی کنن. گاهی اوقات می بینم که دو تا دو صفحه و نیم رو فقط به یه مطلب که اون هم غیر مربط با دهکویه یا کل لارستان هست و به همین دلیل خیلی چاپش ضروری نیست، پر می کنن. بچه های پسین دهکویه توجه نمی کنن که اونا یه نشریه محلی هستن و با توجه به اسمشون و منطقه ای که در اون کار توضیع رو انجام می دن (منظور لارستان) حداقل 80 درصد مطالبشون باید درباره دهکویه یا کل لارستان و یا مطالب تولیدی نویسندگان لارستانی و دهکویی باشه.

این بچه ها بد نیست بدونن یه نشریه کوچیک با 16 صفحه به جز سه یا چهار مطلب اصلی و همیشگی اکثر نوشته ها و اخبارش باید حداکثر یک ستون باشه. اخبار رو هم باید دسته بندی کرد به: اخبار کوتاه و یک تا دو سطری، اخبار نیمه بلند و اخبار بلند که حداکثر به یک ستون می رسن.

گردانندگان نشریات محلی باید فرق مطالب خبری و تحلیلی و جا و حجم هر کدومشون رو بدونن. متاسفانه مطالب پسین دهکویه خیلی به هم ریخته است.

ببینید این نشریه زیاد برای کار جا داره. هوش و استعداد و لیاقت بچه های دهکویی خیلی بیشتر از اینهاست. البته بارزترین و موفق ترین نوشته های این نشریه اون قسمت هاییه که سعی در شناسوندن تاریخ پر افتخار لارستان و گاهی دهکویه به مخاطباش داره. در ضمن وبلاگ پسین دهکویه هم چنگی به دل نمی زنه!

 

خیلی طولانی شد، درباره صحبت نو بعدا اگه شد، می نویسم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 16:12 توسط مهندس |

سلام. بدون مقدمه می گم. چند ساعت پیش به صورت اتفاقی موقعی که داشتم یه وبلاگ دیگم رو جمع و جور می کردم سری هم به این وبلاگ زدم. دو تا نظر جدید داشتم..................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 10:55 توسط مهندس |